حیات نو در یادداشتی با اشاره به سیره شهید بهشتی به نقل خاطره ای آموزنده از وی پرداخت و نوشت: ... بهشتى همان شخصیتى است که صریحا نسبت به اظهارات یکى از اساتید سرشناس حوزه علمیه درباره دکتر شریعتى واکنش نشان داد و آن شیوه را دور از منطق اسلام و اخلاق اسلامى دانست.
او از معدود مسئولان امنیتى یک کشور است که به شدت از فشار بر خانواده متهمان اجتناب کرده و خواستار پرهیز از آن شده است.
آیتالله موسوىاردبیلى که آن روزها مسئولیت دادستانى کل کشور را داشته در این باره مىگوید: «وقتى بنىصدر از ایران فرار کرد، یکى دو روز بعد همسر بنىصدر را با سودابه سدیفى دستگیر کردند. آقاى بهشتى غضبناک به من زنگ زدند و گفتند: آقاى موسوى اردبیلی، مىدانى همسر بنىصدر دستگیر شده؟ آن لحظهاى که شنیدم مىخواستم فرمان آزادیش را بدهم ولى چون این در اختیارات دادستان کل بود بهتر دیدم که این کار به دست شما انجام شود.
گفتم: چرا آزادش کنیم؟ حالا ببینیم چه گناهى کرده. ایشان با عتاب گفتند: آقاى موسوى تو مىدانى که ما با همسر بنىصدر هیچ مشکلى نداریم و زن بنىصدر هیچ تخلف سیاسى مرتکب نشده است. بنابراین هر یک ثانیهاى که او بماند گناهش بر گردن جمهورى اسلامى ایران است. گفتم اگر او را آزاد کنیم فردا همه نهادها و گروهها سندهایى مىآورند که مثلا مشکل داشته است.
ایشان با تندى گفتند: ما قصاص قبل از جنایت بکنیم؟ پیشداورى بکنیم. به حکم تصورات خودمان به آدمى ظلم کنیم؟ با تو موافق نیستم بعد گفتند: با وجود اینکه خلاف است و من نباید در مسئولیت شما دخالت کنم اما چون شاهد یک ظلم آشکار هستم، نمىتوانم ساکت باشم. راسا و با اختیارات رئیس دیوان عالى کشور او را آزاد مىکنم. از اینکه در کار شما دخالت مىکنم عذر مىخواهم. ولى این کار را به مسئولیت خودم انجام مىدهم.»
اکنون سوال این است که تا چه اندازه به الگوى مدیریتى او وفاداریم؟