عصر ایران؛ جعفر محمدی - عباس معروفی کتابی دارد به نام "آخرین نسل برتر" و من، از این عنوان وام می گیرم و نوروز را "آخرین جشن برتر" باقی مانده از جشن های ملی ایرانیان می نامم.
واقعیت این است که ایرانیت ما در گذر زمان کمرنگ تر شده و از آن جمله، آیین هایی که ما قرن های قرن، ما را کنار هم می نشاند و می رقصاند و دل هایمان را به هم نزدیک می کرد، یک به یک از دست رفته اند و تنها نوروز و متعلقاتش مانند "چهارشنبه سوری" و "سیزده بدر" مانده است.
سخنگوی دولت طالبان در آستانه سال نوی خورشیدی گفته است که حکومت جدید افغانستان، نوروز را گرامی نمی دارد و به رسمیت نمی شناسد! و این در حالی است که مردم افغانستان، قرن هاست نوروز را جشن می گیرند.
این موضع صریح و البته شفاف طالبان، مرا یاد جریانی در ایران انداخت که سال هاست می کوشد نوروز را کمرنگ کنند و آرزویش این است که این عید را نزد باقی جشن های فراموش شده ایرانی بفرستد؛ گو این که تمام اسباب سعادت بشریت را فراهم شده و تنها مانع پیش رو، همین نوروز است!
البته ضدیت با نوروز، پدیده جدید الخلقی نیست و 1000 سال قبل، امام محمد غزالی در کتاب معروف اش "کیمیای سعادت" نوشت: "نوروز و سده باید که مندرس شوند" و 1000 سال بعد از او، آیت الله ابوالقاسم خزعلی به صراحت علیه نوروز سخن می گفت و حال نوبت طالبان است که این راه بی سرانجام را بروند.
دور از ذهن نبود که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی 1357 ، در ایران نیز نوروز به محاق رود کما این که برخی روحانیون، آن را با سخنانی چون موسم رویش مجدد علف برای حیوانات، وهن می کردند و نوروز را باستان گرایی و تبعیت از زرتشت می نامیدند.
با این حال، تصریح باید کرد که امام خمینی (و سپس جانشین ایشان) با پیام های نوروزی خود، عملاً این عید را به رسمیت شناخت و حتی در رساله توضیح المسائل اش، آدابی برای نوروز نگاشت و آن را مستظهر به دین هم کرد و بدین ترتیب، آخرین جشن برتر ایرانی را از دست تندروهای مذهبی نجات داد.
با این حال، می دانیم و نیک می دانید که جریانی در کشور وجود دارد که درباره نوروز کاملاً با طالبان همداستان است ولی به اندازه طالب های افغان، صداقت و جرأت ندارد که علناً نوروز را نفی کند. از این رو، ای بسا این افراد پیامک تبریک نوروز هم در گروه های اجتماعی بفرستند ولی می کوشند آرام آرام آن را کمرنگ و بی شاخ و برگ کنند و عطر و بوی آن را بستانند. نمونه بارز آن، تحریف نام های مرتب با نوروز است، از جمله اصرار بر جا انداختن "روز طبیعت" به جای" سیزده بدر" و تمرکز بر آسیب های ناشی از ترقه بازی چهارشنبه سوری (که اساساً جزو رسم های این جشن نیست) و به حاشیه راندن تعمدی زیبایی های انسانی آن مانند رسم دیدار با بزرگان فامیل و قاشق زنی که زمینه کمک آبرومندانه به فقرا در آستانه نوروز را مهیا می کند.
ملت ها، بدون داشتن مشترکات تاریخی و فرهنگی، نه ملت که صرفاً جمعیت های انسانی هستند که یک جا زندگی می کنند و دیگر نام جامعه را نمی شود بر آنان اطلاق کرد.
در کنار قوام دهندگان جامعه سازی مانند دین و سرزمین مشترک، آیین های ملی نیز از مولفه های استمرار حیات یک ملت اند، درست مانند سیمانی که آجرهای یک بنا را کنار هم نگه می دارد، سازه ای هدفمند ایجاد می کند و آن را مستحکم می دارد. هر که این سیمان را بخراشد، با هر نیتی که باشد، دانسته یا نادانسته، در مسیر تخریب بناست.
نوروز درشت ترین و درخشان ترین الماس صندوق آیین های ایرانی است که روزگاری پر از الماس هایی مانند تیرگان و مهرگان و آذرگان و سپندارمذگان و ... بود و در گذر زمان، این جواهرات ناپدید شده اند ولی در کنار حسرت از دست دادن آنها، نیک بختانه نوروز همچنان مانده و می درخشد؛ نه امام محمد غزالی توانست آن را بر اندازد و نه طالبان خواهد توانست با شمشیر عریان، سلاخی اش کند و نه وطنی هایی که می خواهند نوروز را با پنبه سر ببُرند.
اما این ماندگاری در گرو یک امر مهم است: ما ملت ایران، نوروز را با عشق و صلابت و آگاهی، بیش از پیش گرامی بداریم و مراقب اش باشیم و بدانیم که اگر این قلعه فرو بریزد، باید ایران و فرهنگ ایرانی را در موزه ها و لابلای کتاب های تاریخ جست و جو کرد و چنین مباد!
نوروز مبارک!
به کوری چشم دشمنان ایران و ایرانی و فرهنگ ایرانی
چون همیشه دلسوزانه،شیوا و زیبا نوشتید.دست مریزاد . سزاوار است مجموعه نوشته های شما در کتابی گرد آوری شود تا بار ها و بارها آ ن را خواند و لذت برد.
نوروزتان فرخنده باد
فکر و قلمت را باید به طلا گرفت که چنین تواناست و سپاس از توانایی نوشتن شما که از دل ایران زمین بعنوان فرزند فردوسی از پاسداشت آئین های ایران مینویسید واز دل و زبان ما سخن میگوئید نوروز عزیز و دلنشین بر شما و همکاران سختکوشتان فرخنده باد
سپاس فراوان