روزنامه نیویورک تایمز آمریکا در مقاله ای به قلم " دیوید ای. سنگر" روزنامه نگار و تحلیلگر ارشد مسایل سیاست خارجی و امنیتی آمریکا، نوشت: ترامپ تصمیم به جنگ با ایران را نه بر مبنای برنامه ای مدون و مشخص بلکه بیشتر بر مبنای هوایج غریزی خود آغاز کرده و به پیامدهای آن توجهی نداشته است.
به گزارش عصرایران، این روزنامه نگار آمریکایی در ادامه نوشت:
روز سهشنبه، ترامپ در حالی که دفتر بیضیشکل خود در کنار صدراعظم آلمان نشسته بود گفت که تصمیمش برای صدور دستور حمله به ایران، عمدتا بر مبنای یک برداشت شخصی و غریزی اش در مورد نیات ایران بوده است.
او در حالی که مهمانش، "فریدریش مرتس"، بیاحساس نشسته بود، گفت: "ما با این دیوانهها مذاکره میکردیم و نظر من این بود که آنها اول حمله خواهند کرد. فکر میکنم آنها اول حمله می کردند و من نمیخواستم این اتفاق بیفتد. بنابراین، اگر قرار بود کاری بکنم، ممکن بود دست اسرائیل را برای حمله باز کنم. اما اسرائیل آماده بود و ما هم آماده بودیم."

این اظهارات ترامپ در حالی بود که مارکو روبیو وزیر خارجه کابینه اش یک روز پیش از این اظهارات ترامپ توضیحی خلاف این ارائه داده بود و به خبرنگاران گفته بود که چون اسرائیل قرار بود اقدام کند، آقای ترامپ چارهای جز پیوستن به آنچه او حمله "پیشگیرانه" مینامید، قبل از حمله متقابل ایران به پایگاههای آمریکا و متحدانش نداشت.
اما روز بعد از اظهارات ترامپ، یعنی روز چهارشنبه (دیروز) روبیو سعی کرد از اظهارات خود عقبنشینی کند. سپس در همان روز چهارشنبه، کارولین لیویت، سخنگوی مطبوعاتی کاخ سفید، گفت که ترامپ به این دلیل اقدام کرد که احساس می کرد که ایران به زودی به منافع آمریکا حمله خواهد کرد. (یعنی تکرار حرف های ترامپ از سوی کم شمار مقامات و مشاوران مورد اعتماد نزدیکش)
این اظهارات متناقض و واکنشها، آنچه که منتقدان دولت ترامپ درباره پیامدهای کاهش بوروکراسی و تعداد مشاورانش به تعداد کمی از افراد غیرقابل نفوذ و اعتماد به غریزه به جای جلسات توجیهی اطلاعاتی – به عنوان یکی از اصلی ترین نقصان های دولت ترامپ اشاره می کنند - تایید می کند، زیرا او با گرفتن تصمیم آغاز جنگ علیه ایران، جدیترین تصمیمی را که هر فرمانده کل قوایی در آمریکا می توانست بگیرد، گرفت.
البته، هر رئیسجمهوری یک ساختار تصمیمگیری متناسب با سبک خود ایجاد میکند که عموما پیبچیده و زمان بر است، اما دولت ترامپ صبر زیادی برای این موضوع ندارد. وقتی او به قدرت رسید، ترامپ حداقل دو سوم از کارکنان شورای امنیت ملی را کاهش داد و برخی از اعضای آن را به دلیل سوءظنهای مبهم در مورد وفاداری آنها اخراج کرد. ترامپ به روشنی گفته است که شورای امنیت ملی او برای ایجاد گزینهها نیست، بلکه برای اجرای تصمیمات اوست.
و وقتی جلسات تصمیم گیری برگزار میشود، تعداد بازیگران اغلب به یک گروه کوچک کاهش مییابد. در مورد ایران، وزیر خارجه روبیو، معاون رئیس جمهور جی. دی. ونس، جان راتکلیف مدیر سیا ، برد کوپر فرمانده سنتکام و ژنرال دین کین رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا.
در دولتهای دیگر، این نوع مسایل حساس از جمله مسایلی بودند که شورای امنیت ملی موظف به پاسخگویی به آنها میشد. همچنین وظیفه شورای امنیت ملی این بود که اطمینان حاصل کند هشدارهای کافی به شهروندان آمریکایی برای ترک خاورمیانه داده شده است. در عوض، این توصیه در دولت ترامپ چند روز پس از صدور فرمان حمله به ایران و سرگردانی هزاران آمریکایی در منطقه جنگی خاورمیانه، از سوی دولت ارائه شد.
"دیوید راثکوف"، نویسنده کتاب "اداره جهان: داستان درونی شورای امنیت ملی و معماران قدرت آمریکا"، در این باره گفت که از فقدان یک فرآیند اساسی شگفتزده شده است. او گفت: "هرگز چنین ریسک یا اقدام نظامی گسترده با چنین پیامدهایی، بدون برنامهریزی آشکار یا سنجش پیامدهای بالقوه، چه خواسته و چه ناخواسته، انجام نشده است."
او خاطرنشان میکند که این ارتش است که طرحهای عملیاتی را تدوین میکند و سپس این طرحها در شورای امنیت ملی بررسی میشوند: "این روند در این دولت تقریبا به هیچ تبدیل شده است و برنامهریزیهای انجام شده اغلب توسط رئیس جمهوری که بیش از هر مشاوری به غرایز خود اعتماد دارد، نادیده گرفته میشود. این ممکن است با اقداماتی که دامنه محدودی دارند، کارساز باشد، اما هنگام جنگ علیه یک کشور بزرگ و مهم مانند ایران، کارساز نیست."
شاید ترامپ از این واقعیت که ماموریتهای قبلیاش به خوبی پیش رفتهاند، جسورتر شده باشد. حمله هوایی ژوئن 2025 به 3 سایت اصلی هستهای ایران محصول ماهها برنامهریزی دقیق بود و اهداف همگی تاسیسات زیرزمینی عمیقی بودند که ایالات متحده فکر میکرد میتواند با 12 بمب غولپیکر سنگرشکن به شدت به آنها آسیب برساند. محاسبات بیشتر مربوط به فیزیک بود تا سیاست.
این ماموریت محدود بود. اکثر اهداف آنقدر دور بودند که نگرانی کمی در مورد تلفات غیرنظامیان وجود داشت. موفقیت آن بیشتر به فیزیک بستگی داشت تا تصمیمات سیاسی.

عملیات برکناری "نیکولاس مادورو" از قدرت خطرناکتر بود، اما ترامپ هیچ تلاشی برای تغییر رژیم حاکم بر ونزوئلا نکرد. در عوض، او ساختار قدرت کشور را، به جز آقای مادورو، سر جای خود نگه داشت و روشن کرد که تا زمانی که ایالات متحده به ذخایر عظیم نفت ونزوئلا دسترسی داشته باشد، اصراری بر روی کار آمدن اپوزیسیون ونزوئلا که خود را برندگان واقعی انتخابات 2024 ونزوئلا می شمارند، نخواهد داشت.
اما کهنهکاران فرآیند اغلب طولانی شورای امنیت ملی میگویند که این دقیقا همان نوع قیاس ناقصی است که کارکنان رئیسجمهور آن را نادیده می گیرند. ایران و ونزوئلا از نظر تاریخ، جغرافیا، فرهنگ یا سیاست بسیار متفاوت هستند و تنها بزرگترین وجه اشتراک آنها اتکای شان به استخراج نفت از زمین است.
ترامپ در مصاحبهای با تایمز گفت که امیدوار است اعضای سرسخت سپاه پاسداران ایران و شبهنظامیان بسیج، سلاحهای خود را به "مردم" تسلیم کنند، که بیشتر شبیه امید بود تا یک برنامه.
اما حامیان سیاسی او، گفتگو در مورد برنامهریزی استراتژیک را تلاشی سست برای جلوگیری از تبدیل شدن ترامپ به ترامپ میدانند. آنها خاطرنشان میکنند که ترامپ در نخستین لحظات این عملیات موفق به ترور رهبر ایران و جمعی از ارشدترین فرماندهان ایران شده است.
منتقدان ترامپ اما تصویری بزرگ تر از صحنه نبرد کنونی ارایه می دهند. سناتور کریس کونز، دموکرات از دلاور، گفت: "رئیسجمهور و دولتش مدام منطق خود را برای جنگ، مدت و سطح تعهد به جنگ، اهداف جنگ و اینکه آیا ما واقعا در جنگ هستیم یا نه، تغییر میدهند. تنها چیزی که ثابت مانده، فقدان استراتژی برای چگونگی انجام آن است. این همان اتفاقی است که وقتی جنگی را بر اساس احساسات درونی آغاز میکنید، به جای تحلیل و توصیه کارشناسان، رخ میدهد."