فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۰۴۵۰۸۱
تاریخ انتشار: ۱۴:۳۴ - ۲۶-۱۲-۱۴۰۳
کد ۱۰۴۵۰۸۱
انتشار: ۱۴:۳۴ - ۲۶-۱۲-۱۴۰۳

آخرین افطار...

آخرین افطار...
راننده آژانس سرکوچه‌مان وقتی متوجه اتفاق شد گفت من دوبار سرویس مسافر بردم و هنوز بدن محمدجواد در کنار خیابان افتاده بود. گویی از ساعت حدود ده که تصادف رخ داده بود تا نزدیک ساعت یک، همین‌طور در کنار خیابان مانده بود. کنار تن فرزند روزه‌دارم، جویی از خون و آش رشته افطارش در هم آمیخته است.
 علی ربیعی
هم میهن
 
از سال ۱۳۸۷ به این‌سو، هر سال در ماه مبارک رمضان ضیافت افطار برپا کرده‌ام. از رمضان ۱۳۸۶ (یکی از غمبارترین روزهای زندگیم) خاطره‌ای تلخ، همچون سایه با من همراه است. خاطره‌ای که هیچ‌گاه از من جدا نشده است. 
 
هرسال، یک شب دوستان کوچکترین فرزندم «محمدجواد» مهمان خانه ما بودند. دو سه سال بود که مهمانی افطاری در خانه ما با دوستان محمد‌جواد برقرار می‌شد. همسرم «نرگس» برایشان افطار و غذا آماده می‌کرد؛ من هم وقتی به خانه می‌رسیدم، خودم از آنها پذیرایی می‌کردم. در سال ۱۳۸۶ که محمدجواد پانزده سالگی را تجربه می‌کرد، در خانه دونفره ما، دیگر «نرگس» نبود که افطاری را در خانه آماده کند. محمدجواد از من پرسید: «حالا که آخرین روزهای ماه رمضان است، افطار دوستانم را چه کنم؟» کارت بانکی‌ام را به او دادم، گفتم با دوستانت در یکی از رستورانهای فرحزاد، قرار بگذار و به صرف افطار مهمان‌‌شان کن ولی برای شام منتظرت می‌مانم. ساعت ده به خانه برگرد تا شام را با هم باشیم. 
 
به یاد دارم آن شب شام، خورشت آلو اسفناج داشتیم. بر روی میز آشپزخانه دو بشقاب و قاشق و چنگال چیدم. ظرف برنج و قابلمه خورشت آلو اسفناج آماده بود تا با رسیدن محمدجواد، آنها را گرم کنم. عقربه‌های ساعت به جلو می‌رفت و نگاه من را به دنبال خود می‌کشید اما از محمدجواد خبری نبود. خورشت آلواسفناج ماسید و او نیامد...
 
از نیمه‌های شب، گذشته بود که با دلشوره و نگرانی  همراه فرزند دیگرم به فرحزاد رفتیم. هیچ نشانی از او نیافتم. ساعت از دو بامداد گذشته بود که به کلانتری محل مراجعه کردیم. آنها هم بی‌خبر بودند. در موقع خروج از کلانتری، شنیدم که یکی گفت: تصادفی در خیابان سعادت‌آباد اتفاق افتاده ولی سنش بیش از این است که شما می‌گویید. صورتش هم قابل تشخیص نیست و با آمبولانس به بیمارستان منتقل شده است.  با ناامیدی‌ به سمت بیمارستان رسول اکرم(ص) رفتم. 
 
دیگر ساعت از سه بامداد هم عبور کرده بود. از نگهبانی در خصوص تصادفی‌ها پرسیدم. گفتند تصادفی به نام «محمدجواد ربیعی» نداریم اما «علی ربیعی» داریم... گفتم از کجا می‌دانید؟ گفتند کارت بانکی‌اش در جیبش است... همانجا گویی دنیا دور سرم چرخید. با آنکه زمستان بود، چنان عرق سرد بر تنم نشست که بر خود لرزیدم. به سمت بخش مراقبت‌های ویژه رفتم. اجازه ورود دادند. دیدم محمدجوادم است که بر روی تخت قرار گرفته.
 
محمدجواد بیش از بیست روز در کما بود و پس از آن، جان به جان‌آفرین تسلیم کرد.
 
در این بیست شبانه‌روز جانفرسا، هر شب تا سحر جلوی بیمارستان می‌نشستم. آتشی می‌افروختم و بر روی نیمکت تا صبح بیدار مانده و چشم به بیمارستان می‌دوختم. صبح هم به داخل بیمارستان می‌رفتم تا شب. و این چرخه تلخ متوالی، بیست روز ادامه یافت... گاهی که دیگر توانی برایم نمی‌ماند، از پاافتاده در مسجد بیمارستان دقایقی استراحت می کردم و می‌خوابیدم. 
 
اتفاق تلخ رخ‌داده برای محمدجواد حاصل بی‌مسئولیتی یک راننده جوان بود که حتی گواهینامه هم نداشت و با ماشینی همانند خودروهای رالی، در حال لایی کشیدن به محمدجواد که در حال عبور از عرض خیابان بود چنان برخورد کرده بود که بعدها شاهد عینی این ماجرا برایم گفت من دیدم کسی از زمین به هوا رفت و با سر به زمین برگشت. راننده بی‌مسئولیت از صحنه گریخت. 
 
راننده آژانس سرکوچه‌مان وقتی متوجه اتفاق شد گفت من دوبار سرویس مسافر بردم و هنوز بدن محمدجواد در کنار خیابان افتاده بود. گویی از ساعت حدود ده که تصادف رخ داده بود تا نزدیک ساعت یک، همین‌طور در کنار خیابان مانده بود. کنار تن فرزند روزه‌دارم، جویی از خون و آش رشته افطارش در هم آمیخته است.
 
پویش نه به تصادف
پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر
ارسال به دوستان
مصرف سالانه ۲۵۰ میلیون واحد سرُم در ایران ابلاغ نرخ جدید ارز و تعرفه گمرکی واردات گوشی موبایل حضور هنرمندان در مراسم یادبود مادر محمدرضا شریفی‌نیا (عکس) نگاهی به ساختار متفاوت تاک‌شوی «منشور» با اجرای بهاره افشاری سازمان اطلاعات سپاه: فرضیات کاخ سفید برای عملیات سریع علیه ایران شکست خورده است ابلاغیه وزارت علوم برای حضوری شدن کلاس‌های تحصیلات تکمیلی سفیر ایران در فرانسه: در حال مذاکره با عمان برای وضع عوارض در تنگه هرمز هستیم سخنگوی وزارت خارجه: ادعاهای هسته‌ای در مذاکرات فاقد اعتبار است وعده بانک مرکزی برای پرداخت تسهیلات به تمامی افراد صف وام ازدواج ادعای دونالد ترامپ درباره کمک به بحران اقتصادی و قطعی برق کوبا تلاش دیپلماتیک آلمان برای پایان دادن به بحران منطقه و جنگ علیه ایران دعوت شهریار مغانلو به اردوی تیم ملی فوتبال در آنتالیا ادعای دونالد ترامپ درباره جزئیات توافق احتمالی با تهران / تاکید بر خروج اورانیوم با غنای بالا از ایران / خواستار بازگشایی بدون عوارض تنگه هرمز متن اولیه توافق ایران و آمریکا واکنش کاریکاتوریست مکزیکی به توقیف کشتی‌های کاروان صمود